تکیه بر دیوار زدم خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت.

کاش میگفتی چیست:
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...

چنان دل کندم از دنیا
که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشاییست.
مرا در اوج می خواهی
تماشا کن تماشا کن
دروغی بودم از دیروز
مرا امروز حاشا کن.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط نادر (ماردین)
|
نمیدانی چه میدانی که انسان بودن و ماندن
دراین دنیای بی سامان چه دشوار است
چه زجری میکشد آن کس که انسان است
در این دنیا که انسانها عصا از دست کور میدزدند
من خوش باور ساده محبت جستو جو کردم.

شیرین ترین شیرینی دنیا شیرینی لبان توست.

برای گفتن یک دوستت دارم چرا این قد دل ودل دل می کنی
روزه عشق پاکم را با یکی دو بوسه باطل می کنی
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لبت
آری افطار رطب در رمضان مستحقم.
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط نادر (ماردین)
|
کاش میدانستم چیست؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.

چرا پنهان کنم عشق است و پیداست
در این آشفته اندوه نگاهم
تو را میخواهم ای چشم فسونبار
که میسوزی نهان از دیرگاهم
چه میخواهی از این خاموشی سرد
زبان بگشا که می لرزد امیدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم بر افروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سکوت آشنا سوز.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:42  توسط نادر (ماردین)
|
به نام وجود موجودی که وجودم زوجودش شده موجود

خدا وندا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبیرایی خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:34  توسط نادر (ماردین)
|
یا تو یا هیچ کس دیگه

بی مرغ آشیانه چه خالیست
خالی تر آشیانه مرغیست کز جفت خود جداست.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط نادر (ماردین)
|
کویرانه از تو میخواهم که باران لطفت را بر من ببارانی
دلم تنها با یاد تو سبز خواهد ماند
بهارم:
دلم پرواز میخواهد در میان این همه بیراهه
تنها امیدم به توست که دستم را بگیری و مرا پرواز دهی
تنها تو:
می توانی
لذت
رهایی را
بر من
بچشانی.

معنای زنده بودن من با تو بودن است :
نزدیک.دور.سیر.گرسنه.رها.اسیر
دلتنگ.شاد.
آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا مباد
مفهوم مرگ من:
در راه سرافرازی تو.در کنار تو
مفهوم زندگیست
معنای عشق نیز در سرنوشت من:
با تو.همیشه با تو
برای تو
زیستن.

کباب قناری بر آتش سوسن یاس
روزگار غریبیست نازنین
ایلیس پیروز مست سور عذای ما را بر سفره نشاندست
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:29  توسط نادر (ماردین)
|

هر پنح
ای زلف تو چون مار و روی خوب تو چون گنج بی ماره تو بیمارم و بی گنج تو در رنج
از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج
بر باد شده در صد دوری تو هر پنج
هر گز نبود حور چو روی تو به رضوان سروی به نکویی تو نیست به بستان
روی تو گل سرخ و خطت سبزه ریحان هم قند و نبات و شکر و پسته و مرجان
ریزد ز لب لعل سخنگوی تو هر پنج
تا چند ز هجر تو کنم ناله و فریاد باز آی که عشق تو مرا کند ز بنیاد
هر گز نبود چون قد و بالای تو شمشاد حورو ملک و آدمی جن و پری زاد
هستند چو خادم به سر کوی تو هرپنج
ای خسرو خوبان نظری کن سوی درویش مگذار که عشق تو کند جگرم ریش
دیوانه عشق تو ندارد خبر از خویش خال وخط و زلف ومژه وچشم توزان پیش
گردیده به آشفتگی موی تو هر پنج
غم تاخت اگر بر دل و جان صبوحی ساقی به درآی از در ایوان صبوحی
بنشین ز کرم در بر یاران صبوحی دین و دل وعقل و خرد و جان صبوحی
گردیده به تاراج سر کوی تو هر پنج

بسترم صدف خا لی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری.

.به دو عالم ندهم لذت تنهایی را
اعتباری نبود دلبر هرجایی را.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط نادر (ماردین)
|
فریادز دست فلکشعبده باز
شه زاده به ذلت گدا زاده به ناز
نرگس ز برهنگی سرآورده به زیر
صد پیراهن حریر پوشیده پیاز.

دود اگربالا نشیند کسر شان شعله نیست
روی دریا خز نشیند قعر دریا گوهر است.

آری اغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشنت زیباست.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:9  توسط نادر (ماردین)
|
تورا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از آنت ندانم
و گر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از توست.
به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل را از عشق برگیر
که نیرنگ است و نفرین است و جادوست
ولی ما دل به آن دادیم و دیدیم
که او زهر است اما نوش داروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامه مرگ
غمی شیری دلم را مینوازد
اگر عمرم به ناکامی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانیست
وگر مرگم به نامردی بگیرد
تو را دارم که مرگم زندگانیست.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:23  توسط نادر (ماردین)
|